قالب وردپرس قالب وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس آموزش وردپرس

درباره ما

تك تك آدميان داراي استعدادهاي بسياري هستند كه در انتظار شكوفايي اند. از اين ميان يكي از مهمترين اين استعدادها و قابليت ها، استعداد فلسفي است كه بايد توجه ويژه اي بدان داشت. اين قابليت چنان برجسته و مهم است كه برخي آن را عنصر اصلي انسانيت و وجه تمايز انسان از موجودات ديگر (فصل اخير انسان) دانسته اند. مراد از ظرفيت فلسفي آدمي آن است كه وي مي تواند با ديد فلسفي، خود و حقايق را به نظاره نشيند، با ذهن فلسفي در باب آنها بينديشد، با زبان فلسفي در مورد آنها سخن براند، با اراده و خواست فلسفي، دست به عمل زند و در حال و هواي فلسفي احساسات و عواطف خود را به ظهور رساند. در اين مرحله است كه مي توان گفت فرد داراي نحوه وجود فلسفي شده است. نيز بايد افزود كه هر فرد مي تواند با قرار گرفتن در حال و هواي فلسفي، از فلسفه روزنه اي به روي زندگي و از زندگي دري به سوي فلسفه بگشايد. اگر افراد انساني، فلسفه را به خانه وجود خويش راه دهند و بگذارند تا فلسفه در آن سكنا گزيند، مي توان شاهد تغييرات محسوسي در زندگي فردي و اجتماعي بود.

امروز نسبت ما با فلسفه و ديد ما نسبت بدان تغيير يافته است. روزگاري بود كه فلسفه خواني امري تشريفاتي و تجملي محسوب مي شد يا پس از آن، امري تدافعي و در حال و هوا يا قد و قواره علم كلام ظاهر شد و از آن انتظار كلامي مي رفت يا سپس تر در لباس ايدئولوژي درآمد و هدف از آن را برآورده كردن آمال ايدئولوژيك دانستند. اما امروزه نظر بر آن است كه  آدمي و زندگي جديد او بيش از گذشته از هويت و ساختار فلسفي برخوردار است و تقرب به فلسفه يعني تقرب به انسانيت و زيست انساني! فلسفه ديگر از سنخ عتيقه، تزيين، سپر و جزم نيست بلكه امروزه از قبيل نحوه وجود و هويت و معنا و نوعي گفتگو و رشته تحصيلي و شغل و… محسوب مي شود.

كلان شهر، ابر شهر و فراشهر داراي سلسله اي از انجمن ها، موسسات و مراكز و آموزشكده ها و آموزشگاه ها و… شده است تا نيازهاي مورد نظر آنها را بر آورده سازند. بر اين اساس بسياري از اصحاب دانش و هنر و فن از قبيل متخصصان، كارشناسان، هنرپيشگان و… در اين مراكز مشغول ارائه داشته ها و يافته هاي خود براي علاقمندان و نيازمندان هستند.

يكي از مراكزي كه لازم است تا در كلان شهرها در كنار انبوه مراكز فوق تاسيس شده و نقش آفريني كند، انجمن فلسفه است. نقش انجمن در يك كلان شهر نقش يك دانشكده، دانشگاه يا آموزشكده يا آموزشگاه صرف نيست كه به دنبال توليد مدرك يا ارائه علم محض يا فن محض باشد! كاركردي كه از يك انجمن فلسفه انتظار مي رود عبارت از تلاش براي وارد ساختن شهروندان به عرصه فلسفه، قراردادن آنها در فضايي عقلاني و جذب زبان فلسفي و آنگاه باز كردن روزنه اي براي تنفس عقلاني-معنوي است. يك كلان شهر از طريق مجموعه وجوه عالي خود و از جمله فضاي فلسفي موجود در آن است كه زنده و بانشاط و حتي بامعنا محسوب مي شود.  يكي از شهرهايي كه امروزه در مرتبه يك كلان شهر قرار گرفته است، تبريز است. حال با توجه به نكات و معيارهاي فوق  لازم است تا در مورد شهرمان تبريز نيز تا حدي انديشيد.

در اين ميان اقتضاي قابليت فلسفي شهر تبريز و بيش از آن، نيازها و اقتضائات زندگي نو و شهريت نو و نيز شأن كلان شهري تبريز آن بود كه دومين گام استوار نيز برداشته شود. دومين گام عبارت از تاسيس انجمن فلسفه و فلسفه ورزي تبريز بود. البته اين گام نيز نبايد بي ارتباط با روحيه مشروطه پروري اين شهر فهم و تفسير گردد. اساسا مفهوم انجمن و موسسه و… جزو مقولات فرهتگي  عصر جديد و بالتبع از ثمرات جريان مشروطه تبريزي خواهد بود.( حتي امروزه در شهر تبريز سخن از زمينه سازي براي برنامه فلسفه براي كودكان نيز مي رود). خلاصه وقت آن است كه اين شهر (و ديگر شهرهاي ايران) از چرت فرهتگي خود بيدار شوند و عزم عمق بخشيدن به فرهتگ را از طريق ورود به مباحث و جريان هاي فلسفي در سر بپرورانند.

بايد توجه داشت كه اهميت و بنيادي بودن گام فوق از آن جهت است كه چنين حركتي بر اساس احساس ضرورت حضور فلسفه و لزوم نقش آفريني آن در متن و بطن شهر صورت گرفته است. به بيان ديگر با چنين بينشي، تبريز در حال تجربه نسبت جديدي با فلسفه است. بدين معنا كه  اين بار ديگر سخن از فلسفه به گونه اي كه صرفا در خدمت گروه هاي آموزشي فلسفه (از قبيل كارمندان و متخصصان و دانشجويان و نشريات محدود فلسفه) در دانشگاه يا حوزه باشد، نيست، بلكه سخن بر سر فلسفه در خدمت شهروندان و در اختيار زندگي در كلان شهر است. تا حال تنها غير فيلسوفان، در خدمت فرهنگ و هويت شهر بودند از قبيل نقاشان، خطاطان، موسيقي دانان، خوانندگان، فيلم سازان، اصحاب تئاتر، شاعران، فقيهان، مداحان، امامان جماعت، كمدين ها، كتابفروشان، رزونامه فروشان و… . و اما اينك فيلسوفان و فلسفه دانان نيز عزم ورود به عرصه فرهنگ عمومي را دارند. امروز بر فيلسوفان نيز بايسته و لازم است تا خود را در فهرست فوق جاي دهند. اقتضاي زندگي جديد در باب شهر و به ويژه فرهنگ آن اين است: همه با هم در خدمت هويت فرد و شهر. همه بايد تجربه، آگاهي، هنر، روش، سلوك و كاركرد مفيد، مثبت و اصيل خويش را در شهر عرضه كنند و در اختيار فرد فرد شهروندان و شهر قرار دهند. در اين ميان شهرنو عرصه اي براي انتخاب و گزينش خواهد بود؛ يعني نمايشگاهي براي انتخاب از ميان دهها عنوان و جريان مثبت يا اصيل جاري در شهر. اما حاصل جمع و نتيجه عرضه چنين عرصه غني و پرمحتوا از امور فرهنگي در شهر، چيزي جز ارتقاي هويت و شأن و كرامت انساني شهروندان نخواهد بود. به طور كلي به نظر مي رسد كه مدرنيته تبريز (و نيز ايران)، بدون ورود به عرصه فلسفه و فلسفه ورزي به تماميت و كمال خود نمي رسد. به ويژه اگر اين نكته را در نظر بگيريم كه مشهور است كه ايراني جماعت از حافظه تاريخي خوبي برخوردار نيستند، ولي مي توان افزود كه نه لزوما ناتوان از ذهنيت فلسفي. ايراني جماعت مستعد ذهنيت فلسفي و تحليلي و نظري هستند. همين ويژگي و پرورش آن، هم مي تواند وضعيت حال ما را تا حدي بر ما نمايان سازد و هم مي تواند افق آينده مدرنيته ما را روشن تر نمايد.